مادر شهید بهنام محمدی دلاورمرد خوزستانی از آرزوهای این شهید 13 ساله می گوید، اینکه قهرمانی آرزویش بود و همیشه آرزو داشت که به امام(ره) و شهدا خدمت کند که خود نیز به خیل عظیم شهدا پیوست.

شهید بهنام محمدی، اولین رزمنده شهید ١٣ساله جنگ تحمیلی متولد 12 بهمن ماه سال 45 در شهرستان مسجد سلیمان است که در زمان هشت سال دفاع مقدس در خرمشهر بر اثر برخورد ترکش خمپاره به گلو در روز 28 مهرماه سال 59 به شهادت رسید و مسجد سلیمان به خاک سپرده شد.

با اطلاع یکی از دوستان متوجه شدم که روز 12 بهمن همزمان با فرا رسیدن سالروز ورود حضرت امام خمینی(ره) به میهن اسلامی، سالروز تولد شهید بهنام محمدی نیز است. با هماهنگی با خانم نصرت مظفرنیا مادر شهید بهنام محمدی به دیدار وی رفتم.

بارها فریاد می زد بهنام...

بعد از سالها هنوز چهره مهربان و گریان مادر بهنام را به یاد دارم. حتی زجه هایش بر سر مزار بهنام را... گویی به تازگی خبر شهادت فرزند خردسالش را شنیده است... در تب و تاب بود، نفسهایش تند می زد.

مادر شهید بهنام محمدی

وقتی به خانه شهید بهنام محمدی رسیدم، بوی گلاب از چند قدمی روحیه ام را عوض کرد، پیرزن مهربان و رنج کشیده با میهمان نوازی بی نظیری مرا به خانه اش دعوت کرد. وارد خانه که شدم بر روی تمامی دیوارها عکسها و تابلوهای پسرش بهنام بود.

تنها چند عکس از پسرک شجاع و دلاورش باقی مانده

به هرکدام از عکسها که نگاه می انداخت، اشک در چشمانش حلقه می زد. تنها چند عکس از پسرک شجاع و دلاور برایش باقی مانده، عکسها را با دقت خاصی در کنار هم چیده است. پیرزن می گوید که هر روز با ظرافت خاصی تمامی عکسها را گردگیری می کند.

آرام گوشه ای نشست، به گمانم به گذشته ها می اندیشد، بعد از چند لحظه مکث، از آرزوهای قهرمان کوچک گفت. بهنام چند سال قبل از شهادت، وقتی پای صحبت با نزدیکان و اقوام می نشست، از آرزوهایش که بالاخره روزی آنقدر معروف می شود که تمام کشور به وی افتخار کنند، از روزی که پیش امامش می رود، می گفت...

عشق به امام(ره) شهید بهنام محمدی را به جبهه های جنگ کشاند

نصرت مظفرنیا افزود: عشق و علاقه خاص بهنام به حضرت امام(ره)، او را به جبهه های جنگ کشاند، با اینکه سنش خیلی کم بود اما همیشه پای صحبت های امام(ره) می نشست و به دقت سخنرانی ایشان را گوش می داد.

وقتی قصد حضور در جبهه های جنگ را داشت، از من درخواست کرد که وی را غسل شهادت بدهم، گویا مطمئن بود که دیگر برنمی گردد و شهید می شود، حتی از من پرسید که مادر اگر شهید بشوم برایم گریه می‌کنی؟

یکی از دغدغه های اصلی بهنام این بود که امام تنها نماند

یکی از دغدغه های اصلی بهنام این بود که امام تنها نماند، همیشه به من میگفت که می خواهم به جبهه بروم تا امام(ره) تنها نماند و در همین جبهه های جنگ به امام و شهدا پیوست.

بهنام با آنکه سن و سال کمی داشت و جثه کوچک، اما دلش دریا بود، باعث دلگرمی تمام رزمندگان بود، شهادت آرزویش بود، نمی دانم این نوجوان با آن سن و سال چه تصویری از شهادت در ذهنش بود که اینگونه مشتاقانه تلاش می کرد که به امام بپیوندد... بهنام تنها به سن 13 ساله بود اما از نظر روح و بزرگ منشی به اندازه افراد بزرگ درک و فهم داشت.

بهنام در همه حال در کنارم هست

بعد از گذشت بیش از 30 سال هنوز می گوید که در همه حال بهنام در خانه کنارم هست، مانند همیشه گوشه ای از خانه نشسته است و به من لبخند می زند...

وی با اشاره به حضور شهید تهرانی مقدم در منزلش، گفت: طی چند ماه گذشته شهید تهران مقدم طی صحبتی با من، از بهنام خواست تا وی نیز به خیل عظیم شهدا بپیوندد که در زمان شهادت او، من از اخبار متوجه شدم که این شخصیت بزرگوار شهید شده است.

خواب شهادت بهنام به حقیقت پیوست

اشک در چشمهای پیرزن حلقه زده بود، همچنان در فکر بود... به یاد شب شهادت بهنام افتاد، گفت: شب شهادت بهنام خواب دیدم که فردی سوار بر اسب با لباس مشکی و شال سبز بهنام را با خود می برد، از وی سئوال کردم که فرزند من را کجا می بری که صدا آمد، جای فرزندت امن است. فردای آن شب خبر شهادت بهنام را برای من آوردند.

و سرانجام شیرمرد دلاور خوزستانی پرکشید و به خیل عظیم شهدا و امامش پیوست... اکنون مادر مانده و یک دنیا آرزو و خاطره...

پیرزن شمع 45 سالگی کیک تولد شهید بهنام محمدی 13 ساله را فوت می کند...

 

شادی روح شهید بهنام محمدی صلوات